آنچه باید درباره مادورو و همسرش بدانید؛ حکومت در دل اقتصاد فروپاشیده
آنچه باید درباره مادورو و همسرش بدانید؛ حکومت در دل اقتصاد فروپاشیده
ادعاها درباره بازداشت نیکلاس مادورو، رئیسجمهور ونزوئلا، و همسرش سیلیا فلورس در بامداد یک روز پرتنش، بار دیگر نگاهها را به زوجی دوخته است که بیش از یک دهه در مرکز قدرت سیاسی این کشور ایستادهاند. روایتها متناقض است، جزئیات هنوز بهطور مستقل راستیآزمایی نشده و واکنشها ادامه دارد؛ اما همین فضای مبهم کافی است تا یک پرسش قدیمی دوباره به سطح بیاید: این زوج چه کسانی بودند، چه میراثی را به دوش کشیدند و چگونه در کشوری با اقتصادی فروپاشیده، این همه سال در قدرت ماندند؟
وارثان یک انقلاب اقتصادی–اجتماعی
مادورو پس از مرگ هوگو چاوز در مارس ۲۰۱۳، نه فقط جانشین یک رئیسجمهور، بلکه وارث «انقلاب بولیواری» شد؛ پروژهای که بر بازتوزیع ثروت نفت، گسترش نقش دولت، یارانههای گسترده و تقابل با نخبگان اقتصادی بنا شده بود. چاوز با تکیه بر درآمدهای بالای نفت، شبکهای از برنامههای اجتماعی ایجاد کرد که میلیونها نفر را به دولت پیوند میداد. مادورو این میراث را تحویل گرفت، اما در شرایطی کاملاً متفاوت: اقتصادی شکنندهتر، نهادهایی فرسودهتر و وابستگیای عمیقتر به نفت.
از رهبر کارگری تا رأس قدرت
مادورو برخلاف بسیاری از رهبران منطقه، از دل نخبگان سنتی بیرون نیامد. فعالیت سیاسیاش را از جنبشهای کارگری و اتحادیهها آغاز کرد، به کوبا رفت، در حلقه نزدیکان چاوز قرار گرفت و پلهپله بالا آمد: نماینده مجلس، رئیس مجلس، وزیر خارجه و سپس معاون رئیسجمهور. همین مسیر بود که به او امکان داد پس از مرگ چاوز، بهعنوان جانشین ترجیحی معرفی شود. در کنار او، سیلیا فلورس ـ وکیل، سیاستمدار و رئیس پیشین مجلس ملی ـ نه در حاشیه، بلکه در متن قدرت قرار داشت؛ ترکیبی که بهتدریج از «زوج سیاسی» به «زوج قدرت» تعبیر شد.
اقتصاد فروپاشید؛ اما قدرت نه
از سالهای نخست ریاستجمهوری مادورو، نشانههای بحران اقتصادی آشکار شد. وابستگی شدید به نفت، افت قیمتهای جهانی، کاهش سرمایهگذاری، فرسایش صنعت نفت و سیاستهای کنترلی سختگیرانه، اقتصاد را به مسیر سقوط برد. تولید ناخالص داخلی طی چند سال بهشدت کوچک شد؛ تورم به سطوحی رسید که عملاً پول ملی را از کار انداخت؛ کمبود کالاهای اساسی و دارو به بحران معیشتی دامن زد و موجی از مهاجرت میلیونی شکل گرفت. اما پرسش محوری همینجاست: اگر اقتصاد چنین فروپاشید، چرا حکومت فرو نریخت؟
اقتصاد بقا، نه اقتصاد رشد
پاسخ را باید در تغییر «منطق اقتصادی» حکومت جستوجو کرد. دولت مادورو، بهجای تلاش برای بازسازی یک اقتصادِ رو به رشد، بهتدریج به سمت «اقتصاد بقا» رفت. کنترلهای قیمتی که زمانی هسته ایدئولوژیک سیاستها بود، آرامآرام شُل شد؛ دلار بهصورت غیررسمی وارد مبادلات روزمره شد و بازارهایی شکل گرفت که خارج از چارچوبهای رسمی کار میکردند.
در این چارچوب، نابرابریای که زمانی دشمن گفتمان رسمی انقلاب بولیواری بود، در عمل به هزینهای قابلتحمل برای جلوگیری از فروپاشی کامل تبدیل شد؛ به این معنا که دولت اجازه داد بخشی از جامعه—از جمله کسبوکارهای متصل به ارز، واردکنندگان، و گروههایی با دسترسی به منابع دلاری—از شُلشدن کنترلها و دلاریشدن غیررسمی منتفع شوند، حتی اگر اکثریت جامعه همچنان زیر فشار شدید معیشتی باقی بمانند. هدف دیگر برابری نبود؛ هدف این بود که اقتصاد، هرچند نابرابر، از حرکت نایستد.
پیوند اقتصاد و قدرت
در دل این اقتصادِ بقا، توزیع منابع محدود اهمیت حیاتی پیدا کرد. وفاداری ارتش، نیروهای امنیتی و شبکههای کلیدی اداری، نه با رفاه عمومی، بلکه با دسترسی به همین منابع محدود تضمین میشد. اقتصاد، بیش از آنکه ابزار توسعه باشد، به ابزار مدیریت وفاداری تبدیل شد؛ سازوکاری که به حکومت امکان داد حتی در اوج بحران، کنترل عملی خود را حفظ کند.
در شرایطی که معیشت روزمره به چالش بدل شده، کنش سیاسی نیز هزینهدارتر میشود. اعتراض، سازماندهی و تداوم مخالفت در اقتصادی فرسوده، انرژی و منابعی میخواهد که بسیاری از شهروندان فاقد آناند. همزمان، سرکوب و بازداشت، هزینه مخالفت را بالاتر برد. نتیجه، نوعی بنبست بود: نارضایتی گسترده، اما ظرفیت محدود برای تبدیل آن به تغییر سیاسی پایدار.
نقش سیلیا فلورس؛ فراتر از «همسر رئیسجمهور»
در این معادله، سیلیا فلورس نقشی صرفاً نمادین نداشت. سابقه حقوقی و پارلمانی او، حضورش در نهادهای تصمیمساز و نزدیکیاش به هسته قدرت، او را به بخشی از سازوکار بقا بدل کرد. فلورس در سالهایی که مشروعیت سیاسی حکومت محل مناقشه بود، در تثبیت مسیرهای حقوقی و نهادی نقش داشت؛ نقشی که موافقان و مخالفان، هر دو، آن را جدی میگرفتند.
زبان سیاست و دوگانهسازی
مادورو در گفتمان سیاسی خود، مخالفان را اغلب با برچسبهایی تحقیرآمیز خطاب میکرد؛ زبانی که بر دوگانه «مردم» در برابر «نخبگان» بنا شده بود. این ادبیات، ادامه همان منطق انقلاب بولیواری بود: بسیج هواداران از طریق مرزبندیهای تند طبقاتی و ایدئولوژیک؛ رویکردی که منتقدان آن را عامل تشدید قطبیسازی و بستهشدن فضای مدنی میدانند.
مشروعیت محل مناقشه، قدرتت پابرجا
انتخاباتهای پرچالش، مجلس مؤسسان، بحران ۲۰۱۹ و مناقشههای بعدی، مشروعیت سیاسی مادورو را در سطح داخلی و بینالمللی زیر سؤال برد. با این حال، ساختار قدرت از هم نپاشید. نه اپوزیسیون توانست شکافی تعیینکننده در ارتش ایجاد کند و نه فشار خارجی به تغییر فوری انجامید. نتیجه، تداوم وضعیتی بود که در آن مشروعیت ضعیف، اما کنترل عملی پابرجا ماند.
یک شب و یک پرسش باز
اکنون، با روایتهای تازه درباره سرنوشت مادورو و فلورس، این پرسش دوباره زنده شده است: آیا این «یک شب» پایان میراث آنهاست یا صرفاً فصلی دیگر از همان بنبست طولانی؟ پاسخ هنوز روشن نیست و روایتها همچنان در حال شکلگیریاند.
آنچه تا اینجا میتوان با اطمینان گفت، این است که زوجی که با وعده عدالت اقتصادی وارث انقلاب بولیواری شدند، در کشوری با اقتصادی فروپاشیده اما قدرتی پابرجا، مسیری را پیمودند که بیش از هر چیز به چگونگی سازگاری قدرت با بحران گره خورده بود. فروپاشی اقتصادی لزوماً به فروپاشی سیاسی منجر نشد؛ بلکه الگوی اداره کشور تغییر کرد و منطق «بقا» جای منطق «رشد» را گرفت.
اینکه آینده ونزوئلا در نهایت به سمت بازسازی اقتصادی و عادیسازی حرکت خواهد کرد یا این سازوکارِ بقا همچنان بر سیاست کشور سایه خواهد انداخت، موضوعی است که محل اختلاف نظر تحلیلگران است. برخی معتقدند رفع تحریمها و بازگشت تدریجی به اقتصاد جهانی میتواند مسیر تازهای بگشاید؛ برخی دیگر میگویند تجربه سالهای گذشته نشان داده است که قدرت سیاسی، حتی در دل فروپاشی اقتصادی، میتواند خود را بازآرایی کند و ادامه یابد. سرنوشت مادورو و فلورس، هرچه باشد، جدا از این پرسش بنیادی قابل فهم نخواهد بود.